سيد محمد باقر برقعى
483
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
ديدهء حقبين به روزگار هرآنكس كه بىهنر گردد * به راه قافلهء مرگ همسفر گردد هرآنكه طالب عزّت بود به مدت عمر * بود ضرور كه با علم و باهنر گردد درخت بىثمر آنكس بود كه بىهنر است * خوش آن درخت كه در باغ بارور گردد چو داشتى هنر و فضل در كشاكش دهر * به پيش تير فقارت تو را سپر گردد چو اعتماد بهركس نمىتوان كردن * خطاست راز تو مكشوف هر بشر گردد به پيش روى تو اظهار دوستى بكند * وليك دشمن سختى به پشتسر گردد دو چشم دار و در وقت رهنمائى تو * چو كور ، راه كج آورد و بىبصر گردد از آن بترس كه در موقع حساب و عمل * هرآنچه نفع ، تصور كنى ضرر گردد هرآنكه ديدهء حقبين كند به دنيا باز * چو « صادق » از ره حق صاحبنظر گردد خاك وطن قسم به كشور ايرانزمين كه خاك من است * هميشه بهر وطن خون دل خوراك من است كفى ز خاك عزيزش نمىدهم به جهان * كه افتخار تمام جهان به خاك من است منم كه زنده و جاويد خواهم ايران را * وليك خصم وطن در پى هلاك من است دلى كه از غم اين كشور است غرقه به خون * دل پر از غم و اندوه چاكچاك من است